تبليغاتX
مهدی سلوکی ستاره آسمان هنر
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:24 توسط دینا |


سلام بچه ها الان من و نسیم از سایت مدرسه کانکت شدیم داریم اینترنت نوردی می کنیم....جای شما خالی....

آخر و عشق و حاله بیه جون شما...

راستی ببخشید دیر اومدم شرمنده درسام کمر شکن شدن دیگه..

فعلا خدا حافظ

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:8 توسط دینا |


+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 18:51 توسط دینا |


زندگی ددفتری از خاطره هست. یک نفر در شب کم   یک نفر در دل خاک  یک نفر همدم خوشبختی هاست  یک نفر همسفر سختی هاست  چشم تا باز کنیم عمرمان می گزرد. ما همه همسفریم...        اونکه می گفت جونش به جونت بنده   حالا داره به گریه هات می خنده!... اونکه می گفت بدون تو میمیره  دروغ میگه دلش جنس کویره... دروغ میگه تو گوش نده به حرفش... نگو هنوز می خوای بمونی باهاش... خیال نکن بدون اون میمیری... بزار بره... نباشه جون میگیری!

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 18:58 توسط دینا |


بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد


يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم


ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد


يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 19:10 توسط دینا |


 

زندگی مال تو مرگ مال من   

راحتی مال تو گرفتاری مال من

شادی مال تو غم مال من

همه چیز مال تو ولی تو مال من

مرا بیاد داشته باش

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 19:10 توسط دینا |


 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:45 توسط دینا |